دیشب اینجا گمبه بود. البته نه به معنای متداول کلمه. بعد از صرف افطار و دعای کمیل در منزل حمیدرضا و شیما، سهمیه بندی برق مشمول کالج استیشن شد. بچه ها آمدند منزل ما که هم برق بود و هم مجهز به باطری برق عماد. روم به دیوار، گلاب به روتون مشغول بازی پانتومیم شدند. روح ایرانی های تگزاس را با دعای کمیل و پانتومیم سرشته اند. عماد هم یک سحری درست کرد با یک اسمی که هر وقت یادم آمد، در بخش عنوان می نویسم.
این را ملاحظه بفرمایید:
دییِر شهروند،
به موجب قانون شماره فلان، شما مرتکب تخطی شده اید. در صورتی که تا ده روز از رویت این نامه موارد تخلف شما و تجاوز به حریم شهر اصلاح نشود، خاک تو سرتان می شود. (نقل به مضمون)
شهرداری.
کاشف به عمل آمد که این وایلنس ما به حریم شهر، گذاشتن یک کارتن در کنار سطل زباله بوده است!
قرتی بازی انگلیسی اش چه می شود؟
توی فکر ازدواج نیستم... حالا دعا کن یک دختر آمریکایی خوب به پستم بخورد. نه شوخی کردم، دخترهای اینجا رنگ ندارند. خوشگلی سلیقه ایست. ولی آن چیزی که من از این ها خوشم می آید این است که ورزش می کنند. باشه تو دعا کن، خواهرش مال تو...
آخیش، چقدر فالگوش کیف می دهد.