شوشو به چینی یعنی عمو. این را در مدتی که در کامیونیتی سنتر کار می کردم یاد گرفتم. میز کار من در مجاورت اتاق بازی کودکان خردسال است که بتوانم نظارتی هم به آن بخش داشته باشم. یکی از نکات آموزنده ای که با آن مواجه شدم این است که وقتی یک کودک چینی مرتکب عمل خطایی می شود، مثلا کتابی را پاره می کند یا روی دیوار خط می کشد، اولیا کودک من را به او نشان می دهند و جمله ای حاوی کلمه شوشو بیان می کنند. احتمالا با این مضمون که این کار نکن وگرنه عمو دعوایت می کند. این عمل در واقع برساختن نهاد قدرت به عنوان مرجع اخلاق در ذهن کودک است. یک نهاد نظارتی توتالیتر و سرکوبگر (این بنده حقیر) که بی هیچ دلیلی و نتیجتا با بدبینی باید به اوامرش تمکین کرد. کودک آمریکایی اما اگر خطایی بکند به او علت ناروا بودن عملش را توضیح می دهند، بی آنکه به هژمونی این بنده حقیر وقعی بنهند.
یک مثال دیگر. روزی یک پدر و مادر آمریکایی آقازاده شان را که به نظر سه ساله می آمد، برای بازی به کامیونیتی سنتر آوردند. بعد از چند دقیقه دیدم صدای شیون یک دختر هندی بلند شد و پدر و مادرش سراسیمه به سمت او رفتند. ظاهرا پسرک در گریه دختر نقش داشته. اسباب بازی با خود آورده بود که دخترک می خواسته ولی آقا پسر ننُر به او نداده. با وجود گریه و زاری بی اندازه دخترک، پدر و مادر آمریکایی هیچ اعتنایی به ماوقع از خود نشان ندادند. حدود یک ساعت بعد متوجه شدم که ناگهان مادر پسر با جدیت به سمت فرزندش رفت. گویا شازده اتفاق جدیدی را رقم زده بود. مادر با لحنی ناخوشنود به او متذکر شد که اسباب بازی های کامیونیتی سنتر متعلق به همه است و باید به دیگران هم بدهد. ظاهرا پسرک این بار اسباب بازی عمومی را از کودک اتفاقا شرقی دیگری دریغ داشته. این کودک شرقی، بنده خدا البته گلایه ای هم نداشت و مادر بزرگش که صحنه را دید به مادر پسرک توضیح داد که اشکالی ندارد و آن ها از خیر بازی با آن ماشین پلاستیکی منصرف شده اند، اما مادر از توضیح مساله اخلاقی اسباب بازی همگانی (عرصه عمومی) دست بردار نبود.
حتا اگر پسرک نکته اخلاقی داستان را نگرفته باشد که گرفته اما من در این مجاورت آموختم که اخلاق اعتبارش را نه از نهاد قدرت کسب می کند و نه اصالتش را عدم تحدید آزادی دیگران آب می خورد. ارزش اعمال ورای اخم و تَخم شوشو و مستقل از ضجه های رقت انگیز دخترکان است.