یکی از رفقا مطلبی در نقد یک فیلم در بخش نظر خوانندگان یک سایت سینمایی نوشته بود. فیلم مورد نظر در بخش امتیاز دهیِ مخاطبان، نمرهی بالایی (4/8) گرفته بود اما با مذاق این رفیق ما سازگار نمیافتاد. به نظرش فیلم متوسطی بوده که استحقاق این همه توجه را نداشتهاست. در نقدش دلایلی را در معمولی بودن فیلم بر شمرده در انتها گفته بود که نمرهی مورد نظر او برای فیلم 5/6 است اما به آن 2 میدهد تا مجموعا به امتیاز واقعیاش نزدیک شود.
امروز متن بیانیه استقلال آمریکا و قانون اساسیاش را میخواندم. خیلی معمولی بود. با خود فکر کردم که ما چرا باید چنین باشیم و اینها چنان. شاید به این دلیل ساده که ملت آمریکا موقعی که مستقل شدند زیر یوغ سنت هزاران سالهی دیکتاتوری نبودند. سرمایهی فرهنگیشان همین مردم بودند آن هم بیهیچ سابقهای. تفاخری به ریشهها و اصالتها نداشتند. نگاهشان رو به جلو بود، رو به آیندهی مشترک. روح دموکراسی در چنین کالبدی خوب مینشیند.
در قیاس ذهنی دموکراسی ایران و آمریکا، به یاد ماجرای اول افتادم. کاری که آقای رفیق در نقد فیلم کرده، تحمیل نظر خودش به دیگران با سوءاستفاده از قالب دموکراتیک است. او درکی از نظر اکثریت و جایگاه خودش در این مجموعه ندارد. نمرهی 5/6 میخواهد و آنرا به هر طریقی دنبال میکند. به جای آنکه نظر واقعی خودش را ابراز کند، نتیجه دلخواهش را از اکثریت، مطالبه میکند.
در دموکراسیخواهی، قالب (بخوانید قانون) اصالت ندارد. روح احترام به نظر دیگران باید وجود داشته باشد. این روح درک این نکتهاست که ارزش دموکراسی به فرایند آن است نه نتیجه.
روح دموکراسی ندارید لااقل درک فیلمتان را بالا ببرید!